تو را من چشم در راهم...
سلام به دوستای گلم!به همه ی اونایی که به یادم بودن...نمیدونم از کجا بگم!!!میخوام گذشته هام رو رها کنم و با یه وبلاگ جدید شروع کنم.راستش خیلی وقت بود سایه رو گم کرده بودم.میخوام از اینجا برم تا بهتر بفهمم که کجا خودمو جا گذاشتم.شاید بین این نوشته ها یا بین خاطرات...بین یادگاری ها.دارم از گذشتم فرار میکنم
من مثل همیشه عاشقم ولی اندفعه میدونم باید کی باشم و چی!!
در 4راه فصول گمگشته ای را یافتم که در خود به دنبال خود میگشت..
و کسی را دیدم که در دیگری فریاد بر می آورد:
من همان آشنای دیروز تو
و گمشده ی اکنون توام.
مرا با تو فاصله نزدیکیست!
و تنها سکوت...سکوت..سکوت
دارم میرم.این سایه شاید واسه همیشه توی خاطرات بمیره.توی این نوشته ها!نوشته هایی که با خون دلش نوشت...
میرم و مینویسم واسه دل تو.واسه دل خودم.واسه دل هر کی که پاکه
تنهام نذارید!
دوستتون دارم
خداحافظ گذشته ی خاکخورده ی من
خداحافظ...
بودیم و کسی پاس نمیداشت که هستیم
باشد که نباشیم و بدانند که بودیم...

توی نظرات آدرس جدید وبلاگم هست...
این وبلاگ رو میدم به یک نفر دیگه!شاید اون از من بهتر بنویسه
میدمش به مجنون عزیز
مرسی از همه چیز
منتظرتونم!



