تبليغاتX
شاهزاده کوچولو - چند حرف دل!

شاهزاده کوچولو

رویای سفید

چند حرف دل!

 

وسعت زندگی...

 

زندگي به من خيلي چيزها آموخت. به من آموخت مي توانم بياموزم

آدم عاقل وقتي عاقل است که عاشق باشد و آدم احمق به اين دليل احمق است که خيال مي کند عشق را مي فهمد

به زميني که مارا احاطه کرده است نگاه کن. بيا روي زمين دراز بکشيم و صداي قلب زمين را بشنويم

                                               

کتاب :

کنار رودخانه پيدار نشستم و گريستم

پائولو کوئیلو

...................................................... 

من خردمندترين مردمانم زيرا يک چيز مي دانم و

آن اين است که هيچ چيز نمي دانم .

سقراط 

................................................

 

سالها ميگذرد از شب تلخ وداع


از همان شب كه تو رفتي و به چشمان پر از حسرت من خنديدي


تو نميدانستي


تو نمي فهميدي


كه چه رنجي دارد با دل سوخته اي سر كردن


رفتي و از دل من روشنايي ها رفت


ليك بعد از ان شب

 
هر شبم را شمعي روشني مي بخشيد


بر غمم مي افزود


جاي خالي تو را ميديدم


مي كشيدم آهي از سر حسرت و مي خنديدم


به وفاي دل تو


و به خوش باوري اين دل بيچاره خود


ناگهان ياد تو مي افتادم


باز مي لرزيدم


گريه سر مي دادم


خواب مي ديدم من كه تو بر ميگردي


تا سر انجام شبي سرد و بلند


اشك چشمان سياهم خشكيد


آتش عشق تو خا كستر شد


ياد تو در دل من پرپر شد


اندكي بعد گذشت


اينك اين من...تنها...دستهايم سرد است


قدرتم نيست دگر...تا كه شعري گويم


گر چه تنها هستم


نه به دنبال توام


نه تو را مي جويم


حال مي فهمم من...چه عبث بود آن خواب


كاش مي دانستم عشق تو مي گذرد


تو چه آسان گفتي دوستت دارم را


و چه آسان رفتي...


كاش مي فهميدي وسعت حرفت را


آه...افسوس چه سود


قصه اي بود و نبود 

 

سالها ميگذرد از شب تلخ وداع

و من تنهای تنها...

 اینم از دوست خوبم:مجنون

انتخاب از چنگ مجنون کرده ام این نکته را

 

هرچه خواهی باش اما ... اندکی دیوانه باش ... 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 20:42  توسط سایه  |