خواستگار
من همان: من میباشم.گفتم باز هم می آیم.اگر خبر ندارید بروید پایین تر حضور گرم مرا میبینید!![]()
امروز در خانه ی ما خواستگار می باشد.خواستگار خواهرم آقای هیکل می باشد!او بسیار غیرت می نماید.از نوک چشم منظورم زیر چشمی خواهرم را دید می زند.رگ زیر گلوی من مثل بابای سبیلم بالا می آید.او نیشخند می زند!!او لات و لوتی هم می باشدوفقط شلوار خمره ای کم دارد!
خواهرم به او عشقول نمی ورزد و زیر لب همش می گوید:مرده شور!
راستش نمیدانم قیافه او از بس وحشتناکست به مرده شورها هم میخورد یا نه!او هی میگوید:چاکریم نوکریم...آبجججججججججی!از آبجی گفتنش تنم موری میشود.همان مور مور!
بابایم او را دک میکند!![]()
باز هم خواستگار میباشد.
موهایش را یه وری به صورتش چسبانده.ریش هم زیاد دارد.او مثل داداشم پشم آلود میباشد.در هوای گرم دکمه ی آستینش را بسته و زیر گلویش کیپ میباشد
.من میترسم او خفه شود!او به خواهرم نگاه نمیکند.او زرنگ میباشد.برای مهریه می گوید:به نیت ۵ تن ۵ سکه!خواهرم می گوید خسته نباشید.داماد می گوید:خواهرم ۵ سکه هم زیاد میباشد!مادربزرگ پشمکیم می گوید:خواهر با برادر که ازدواج نمی شود...![]()
خواهرم می گوید:من عاقبت می ترشم![]()
