تبليغاتX
شاهزاده کوچولو
شاهزاده کوچولو
رویای سفید
رفتم ولی همیشه هستم....منتظر توام.تنهام نذار... جمعه بیست و هفتم بهمن 1385 17:6

تو را من چشم در راهم...

سلام به دوستای گلم!به همه ی اونایی که به یادم بودن...نمیدونم از کجا بگم!!!میخوام گذشته هام رو رها کنم و با یه وبلاگ جدید شروع کنم.راستش خیلی وقت بود سایه رو گم کرده بودم.میخوام از اینجا برم تا بهتر بفهمم که کجا خودمو جا گذاشتم.شاید بین این نوشته ها یا بین خاطرات...بین یادگاری ها.دارم از گذشتم فرار میکنم

من مثل همیشه عاشقم ولی اندفعه میدونم باید کی باشم و چی!!

در 4راه فصول گمگشته ای را یافتم که در خود به دنبال خود میگشت..

و کسی را دیدم که در دیگری فریاد بر می آورد:

من همان آشنای دیروز تو

و گمشده ی اکنون توام.

مرا با تو فاصله نزدیکیست!

و تنها سکوت...سکوت..سکوت

دارم میرم.این سایه شاید واسه همیشه توی خاطرات بمیره.توی این نوشته ها!نوشته هایی که با خون دلش نوشت...

میرم و مینویسم واسه دل تو.واسه دل خودم.واسه دل هر کی که پاکه

تنهام نذارید!

دوستتون دارم

خداحافظ گذشته ی خاکخورده ی من

خداحافظ...

بودیم و کسی پاس نمیداشت که هستیم
                                                         باشد که نباشیم و بدانند که بودیم...

توی نظرات آدرس جدید وبلاگم هست...

این وبلاگ رو میدم به یک نفر دیگه!شاید اون از من بهتر بنویسه

میدمش به مجنون عزیز

مرسی از همه چیز

منتظرتونم!


 

نوشته شده توسط سایه | موضوع: | لينک ثابت |

دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385 15:46
قلبت را خالي نگه دار اگر هم روزي خواستي کسي را در قلبت جاي دهي سعي کن که فقط يک نفر باشد به او بگو که تو را بيشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم ... زيرا که به خدا اعتقاد دارم و به تو نياز دارم
نوشته شده توسط مجنون | موضوع: | لينک ثابت |

دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385 15:40
اجازه هست خيال کنم تا آخرش مال مني؟ خيال کنم دل منو با رفتنت نمي شکني ؟اجازه هست خيال کنم بازم مي آي مي بينمت ؟ با اون چشماي مهربون دوباره چشمک مي زني؟ طپش طپش با چشمکت غزل بگم براي تو با اتکا به عشق تو تو زندگي برم جلو؟

نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم..♥.. چون دنيا يه روز تموم ميشه. .♥.. نميخوام بگم که مثل گلي. .♥.. چون گل هم يه روز پژمرده ميشه. ♥.. نميخوام بگم که سياهي چشمات مثل شبهاي پر ستاره اس. ♥.. چون شب هم بالاخره تموم ميشه.. ♥. نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالي. ♥.. چون اب که هميشه پاک نميمونه.. ♥.

نوشته شده توسط مجنون | موضوع: | لينک ثابت |

دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385 15:33
دوست دارم يه سنگ بردارم و روي اون بنويسم:دلم برات تنگ شده و اونو محکم بکوبونم توي سرت تا بفهمي که فراموش کردن من چقدر سخت و دردناکه
نوشته شده توسط مجنون | موضوع: | لينک ثابت |

چند تا از فرقهاي بين دخترا و پسرا دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385 15:30
چند تا از فرقهاي بين دخترا و پسرا
 
۱-دختر ها خیلی دوست دارند جای پسر ها باشند اما پسر ها اصلاً دوست ندارند جای دختر ها باشند
2- اگر یه دختر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه از خونه فرار میکنه اما یه پسر اگر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو از خونه فراری میده
3- یه دختر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه خودکشی میکنه اما یه پسر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو میکشه
4- یه پسر اگر 3 تا مشکل غیر قابل حل داشته یه هفته افسرده میشه بعد با 3 تا مشکل کنار میاد و زندگیش رو میکنه اما تا کنون دختری که 3 تا مشکل داشته باشه دیده نشده چون همشون در مرحله دو تا مشکل خودکشی میکنند و به سه تا نمیرسه مشکلاتشون
5- دخترا از پسرا موهاشون کوتاهتره
6- دخترا می خوان سر پسرا کلا ه بزارن اما در نهایت سر خودشون کلاه میره ولی پسرا می خوان سر هر موجود زنده ای که میبینن کلاه بزارن و در نهایت موفق میشن
8- نقطه قوت پسرا چشماشونه اما نقطه قوت دخترا چشم و گوش ابرو و دماغ و دهن و .........هست
9- دخترا با اینکه بیشتر از پسرا قوانین راهنمایی و رانندگی رو رعایت میکنن اما خیلی بیشتر از پسرا تصادف میکنن و در هر تصادف رد پای یک دختر به چشم می خوره
10- دخترا فکر می کنن بهترین راه برای داشتن یک رابطه خوب و مداوم صداقت و راستگویی هستش ولی پسرا مطمئن هستند بهترین راه دروغگویی و گرفتن سوتی از طرف مقابله
11- دختر ها از درس و مدرسه بیزارند ولی پسر ها از درس و مدرسه فراری هستند
12- پسر ها به هم حسودی نمی کنن اما دخترا به هم حسودی می کنن
13- اگر برادرتون دوست دختر داشته باشه شما سعی می کنید با اون دختر آشنا بشید ولی اگر خواهرتون دوست پسر داشته باشه شما قسم می خورید! که هم پسره و هم خواهرتون رو سر به نیست کنید
14- دختر ها زیر بار حرف زور میرن اما پسر ها خودشون حرف زور میزنن
15- دخترا زندگی مشترک رو در عشق و صفا و صمیمیت می بینن ولی پسر ها در غذا
16- اگر یک دختر در یک جمع سوتی بده تا آخر دیگه هیچ حرفی نمیزنه اما پسر ها در یک چمع فقط سوتی میدن
17- یک دختر اگر 24 ساعت با دوست پسرش صحبت نکنه افسرده میشه اما یک پسر اگر 24 ساعت با دوست دخترش صحبت نکنه با اون یکی دوست دخترش صحبت میکنه
18- پسر ها میدونن جنبش فمنیسم چیه واسه همین ازش متنفرن ولی دختر ها نمیدونن جنبش فمنیسم چیه واسه همین طرفدارشن
19- یک دختر اگر با دوست پسرش به هم بزنه دیگه با هیچ پسری دوست نمیشه اما یه پسر اگر با دوست دخترش به هم بزنه با 3-4 تا دختر دیگه دوست میشه
20- یک دختر اگر توی خیابون پسری ازش بپرسه ساعت چنده میگه:ساعت 7.اما یه پسر اگر یه دختر ازش ساعت بپرسه میگه :ساعت 7 و 2 دقیقه و 24 ثانیه,اینم شماره تلفن من ..... سر ساعت 9 منتظر تماستم
21- اگر یه دختر به یه پسر نگاه کنه , پسره فکر می کنه که خیلی خوش تیپه ولی اگر یه پسر به یه دختر نگاه کنه دختره فکر میکنه که پسره چقدر بی چشم و رو هستش
22- دختر ترشیده میشه اما پسر بلعکس رسیده تر میشه , نه؟
23- بعد از خوندن این مطلب پسرا اول 2 دقیقه فکر میکنن تا مفهوم مطلب رو بفهمند و چون بعد از دو دقیقه نمی فهمند می زنن زیر خنده و میگن خیلی باحال بود اما دخترا بعد از خوندن این مطلب 2 ساعت حرص می خورن و فکر میکنن به شخصیت دخترای ایرونی توهین شده و در نهایت چون مفهوم این مطلب رو نفهمیدن واسه اين مطلب نظر ميزارن میزنن و فحش ميدن.
نوشته شده توسط مجنون | موضوع: | لينک ثابت |

دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385 15:23
گفتمش بي تو چه بايد كرد
                      عكس رخساره ماهش را داد
گفتمش مونس شبهايم كو
                       رشته زلف سياهش را داد
وقت رفتن همه را بوسيد
                    به من از دور نگاهش را داد
يادگاري به همه داد و به ما
                         انتظار سر راهش را داد
نوشته شده توسط مجنون | موضوع: | لينک ثابت |

یکبار برای همیشه!من و تو چهارشنبه هجدهم بهمن 1385 11:49

دستانم را بر گردن فرشته زمان حلقه میکنم و میگویم از ناگفته هایی که در
تاریکترین روشنایی ها نهفته بود.او نفس میکشید.بوی بهشت بوی عطر نفس هایی که با نفسهای گنگ من یکی شده بود!او بوی بهشت میداد
به چشمانش که دقیق میشدی خانه ی دوست سهراب را نیز میافتی و وقتی لبانش را میدیدی ک چطور برایم داستان غم انگشتانم را تمام کرد متعجب مثل گمگشته ای خود را باز میافتی
و چه زیبا بود دستان تو که برای دستان من سرودی ساخت از انتهای شب و امتداد صبح
.......

سلام!شروع میکنم به نوشتن ولی مثل همیشه کلمات در مقابلت سجده میکنند.چون تو بزرگی
انقدر بزرگ که بهم یاد دادی قلبم باید انقدر بزرگ باشه تا غمای بزرگ به نظرم کوچیک بشه
دفترم رو باز میکنم...نفس که میکشم عطر تنت توی نفسام جا به جا میشه...یکی همیشه بهم میگفت جای خالیه بین انگشتای آدم واسه اینه که کس دیگه ای واسش پر کنه
و تو بودی که دستای غم بسته ی منو میون دستات جا دادی
تو بودی که با بوسه هات برای انگشتام لالایی گفتی
تو بودی که گرمای تنم رو ازت گرفتم
تو بودی که بهم یاد دادی آدم از دوست داشتنم به خدا میرسه
تو بودی منو پناه دادی توی آغوش امن و پر آرامشت و جدا کردی از دیوار بلند تنهایی
که آواز من توی تنهایی "تنها این بود:من که از بازترین پنجره
با مردم این ناحیه صحبت کردم حرفی از جنس زمان نشنیدم.هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود
کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد
من به اندازه ی یک ابر دلم می گیرد
باید امشب بروم
باید امشب چمدانی را
که به اندا زه تنهایی من جا دارد بردارم
و به سمتی بروم
...
ولی حالا میرم!نه از دنیای که دارم
بلکه از خاطراتی فرار میکنم که وجودم رو زیر دستای قویش میخواد له کنه!فرار میکنم از بوسه ای که تو هوا معلق موند.فرار میکنم از یک هوس
و بعد از تمام اینها میرسم به تو!جایی نزدیک خدا
جایی که عطر نفسات میاد!جایی که همیشه بوی بهشت میده...اونجا امتداد نگاه تو...آغوش تو...لبای تو...و خدای درون تو

قشنگ یعنی چه؟
قشنگ یعنی تعبیر شاعرانه اشکال
و عشق تنها عشق
ترا به گرمی یک سیب می کند مانوس
و عشق تنها عشق
مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد
مرا رساندبه امکان پرنده شدن

نوشته شده توسط سایه | موضوع: | لينک ثابت |

چند حرف دل! یکشنبه هشتم بهمن 1385 20:42
 

وسعت زندگی...

 

زندگي به من خيلي چيزها آموخت. به من آموخت مي توانم بياموزم

آدم عاقل وقتي عاقل است که عاشق باشد و آدم احمق به اين دليل احمق است که خيال مي کند عشق را مي فهمد

به زميني که مارا احاطه کرده است نگاه کن. بيا روي زمين دراز بکشيم و صداي قلب زمين را بشنويم

                                               

کتاب :

کنار رودخانه پيدار نشستم و گريستم

پائولو کوئیلو

...................................................... 

من خردمندترين مردمانم زيرا يک چيز مي دانم و

آن اين است که هيچ چيز نمي دانم .

سقراط 

................................................

 

سالها ميگذرد از شب تلخ وداع


از همان شب كه تو رفتي و به چشمان پر از حسرت من خنديدي


تو نميدانستي


تو نمي فهميدي


كه چه رنجي دارد با دل سوخته اي سر كردن


رفتي و از دل من روشنايي ها رفت


ليك بعد از ان شب

 
هر شبم را شمعي روشني مي بخشيد


بر غمم مي افزود


جاي خالي تو را ميديدم


مي كشيدم آهي از سر حسرت و مي خنديدم


به وفاي دل تو


و به خوش باوري اين دل بيچاره خود


ناگهان ياد تو مي افتادم


باز مي لرزيدم


گريه سر مي دادم


خواب مي ديدم من كه تو بر ميگردي


تا سر انجام شبي سرد و بلند


اشك چشمان سياهم خشكيد


آتش عشق تو خا كستر شد


ياد تو در دل من پرپر شد


اندكي بعد گذشت


اينك اين من...تنها...دستهايم سرد است


قدرتم نيست دگر...تا كه شعري گويم


گر چه تنها هستم


نه به دنبال توام


نه تو را مي جويم


حال مي فهمم من...چه عبث بود آن خواب


كاش مي دانستم عشق تو مي گذرد


تو چه آسان گفتي دوستت دارم را


و چه آسان رفتي...


كاش مي فهميدي وسعت حرفت را


آه...افسوس چه سود


قصه اي بود و نبود 

 

سالها ميگذرد از شب تلخ وداع

و من تنهای تنها...

 اینم از دوست خوبم:مجنون

انتخاب از چنگ مجنون کرده ام این نکته را

 

هرچه خواهی باش اما ... اندکی دیوانه باش ... 

نوشته شده توسط سایه | موضوع: | لينک ثابت |

لينك باكس پنگوين Penguin Linksbox


 
Copyright © 2006 - Site bus: سایه & Designer: Hessam Sedaghati