برای با تو بودن فرصت اندک بود.چرا که بهانه ی تنهایی بهانه ی خوبیست!
و حال احساس میکنم که چقدر زود دیر میشود...لبخند آخرم از گریه عشقم بود...
جرم من خاموشی ابعاد زمان خواهد بود
جرم من بوسه ایست که در هوا معلق ماند
سهم من تنها زمینیست بی هیچ آسمانی
سهم من اشکهاییست که ریخته شد تا تو بفهمی
ولی چه خوب به من خندیدی
و نفهمیدی لبخند آخرم از گریه عشقم بود
سهم من همه چیز و هیچ چیزست
...

باید دچار بود
دچار یعنی چه؟
دچار یعنی عاشق.
همیشه فاصله ای هست.
دچار باید بود.
و گرنه زمزمه حیرت میان دو حرف حرام خواهد شد.
و عشق..........
سفر به روشنی از خلوت اشیاست.
و عشق..........
صدای فاصله هاست.
صدای فاصله هایی که غرق ابهامند.
نه صدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند.
و با شنیدن یک هیچ میشوند کدر.
همیشه عاشق تنهاست.
و دست عاشق
در دست ترد ثانیه هاست.
و او و ثانیه ها می روند ان طرف روز
هوای حرف تو آدم را
عبور می دهد از کو چه های حکایت
ودر عروق چنین لحن
چه خون تازه محزونی است!
سهراب سپهری


گفتم دوستت دارم نگاهي به من کرد و گفت:چند تا؟ دستام رو بالا آوردم و تمام انگشتهاي دستمو نشونش دادم اما اون به کف دستام نگاه مي کرد که خالي بود ...



