آنقدر تنهايي را دوست داشت كه از سايه خودش هم بيزار بود.
براي اينكه عشقش را از قلبش پاك كند، قلبش را فرمت كرد.
خورشيد عشق هم نتوانست قلب يخي او را گرم كند.
اگر درخت نبود، هيچکس نمیتوانست چوب لای چرخ ديگری بگذارد.
بيدمجنون، بهترين چوبهدار برای شکستخورده در عشق است
عاشق دلشکسته، هميشه زير درخت بيدمجنون مینشيند.
درودگر عاشقپيشه، دنبال درخت بيدمجنون میگردد.
بهترين زغال، از درخت روسياه بهدست میآيد.
بخاطر افکار فسیل واری که داشت, جشنواره فسیلی راه انداخت.
آنقدر فکرش دست نخورده ماند, که کارتونک بست.
بخاطر افکار عتیقه ای که داشت, مغزش را به موزه سپرد.
مغز کوچکش در فضای جمجمه اش, لق میزند
چه جملاتی!

















